گوچه
مترادفها
غنچه، شکوفه
لغت نامه دهخدا
گوچه. [ گ َ / گُو چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) نخهای کنار لباس. ( ناظم الاطباء ). رشته های حاشیه جامه. ( اشتینگاس ). نخ رشته شده ( ؟ ). ( شعوری ج 2 ص 307 ).
فرهنگ فارسی
نخهای کنار لباس.
جمله سازی با گوچه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در این مجموعهٔ تلویزیونی هر قسمت با حضور یک ستاره ترکیه در نقش واقعی خود مانند افرادی چون طوبا و گوچه به عنوان بازیگر افتخاری در مجموعهٔ تلویزیونی حاضر میشوند.
💡 خواجه! در گوچه رندان نظرباز ملاف که گدا نام شه اینجا به حقارت برده
💡 کای صباگر بگذری در ملک بطحا از وفا با حسین بر گوچه از احوال ما جویا شود
💡 داور این منزلتش داد و نسنجیده نداد خصم را گوچه کند کین توبا داور او
💡 عمده محصولات کشاورزی این روستا عبارتند از پیاز، گوچه فرنگی، یونجه، گندم و جو.