لغت نامه دهخدا
گوبازی. ( حامص مرکب ) گوی بازی.
گوبازی. [ گ َ /گُو ] ( حامص مرکب ) گاوبازی. رجوع به گاوبازی شود.
گوبازی. ( حامص مرکب ) گوی بازی.
گوبازی. [ گ َ /گُو ] ( حامص مرکب ) گاوبازی. رجوع به گاوبازی شود.
عمل گاوباز با گاو بمبارزه پرداختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از جمله بازیهای محلی مردمان کوهنشین عبارت است از: کشتی محلی، کل برد، چوکلی بازی، الختر، اسب سواری، تیراندازی، فوتبال و گو بازی است که خرد و کلان به مناسبتهای مختلف و خصوص در ایام عید نوروز و موسم کوچ بهاری رونق بیشتری دارد.