لغت نامه دهخدا
گنجه خیز. [ گ َ ج َ / ج ِ ] ( ن مف مرکب ) برخاسته از گنجه. که در گنجه نشو و نما یافته:
چون فروزنده شد به عکس و عیار
نقد این گنجه خیز رومی کار.نظامی ( هفت پیکر ص 361 ).
گنجه خیز. [ گ َ ج َ / ج ِ ] ( ن مف مرکب ) برخاسته از گنجه. که در گنجه نشو و نما یافته:
چون فروزنده شد به عکس و عیار
نقد این گنجه خیز رومی کار.نظامی ( هفت پیکر ص 361 ).
آنکه در شهر گنجه نشو و نما یافته: چون فروزنده شد به عکس و عیار نقد این گنجه خیز رومی کار. ( هفت پیکر )
برخاسته از گنج. که در گنجه نشو و نما یافته