لغت نامه دهخدا
گلوفشار. [ گ ُ / گ َ ف َ / ف ِ ] ( اِ مرکب ) قلاده و گلوبند. ( ناظم الاطباء ).
گلوفشار. [ گ ُ / گ َ ف َ / ف ِ ] ( اِ مرکب ) قلاده و گلوبند. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) آنچه گلو را فشار دهد گلوبند: غمی نصیب دلم کن چنانکه خوددانی که مست عیشم ودل را گلوفشاری هست. ( طالب آملی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآمد از دهن شیر فتنه اقلیمی ز بس که پنجه قهرش گلو فشار آمد
💡 به مهر و ماه کمند گلو فشار انداز ستاره ر از فلک گیر و در گریبان کش