لغت نامه دهخدا
گل بحری. [ گ ُ ل ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از گل سرخ مثل شنجرف و ظاهراً از دریا آرند. ( آنندراج ):
دور از تو بس که زمزمه سنج مصیبتم
از موج گریه شد گل بحری غبار ما.شفیع اثر ( از آنندراج ).
گل بحری. [ گ ُ ل ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نوعی از گل سرخ مثل شنجرف و ظاهراً از دریا آرند. ( آنندراج ):
دور از تو بس که زمزمه سنج مصیبتم
از موج گریه شد گل بحری غبار ما.شفیع اثر ( از آنندراج ).
نوعی از گل سرخ مثل شنجرف و ظاهرا از دریا آرند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترک گل کرده سوی بحر آمده رسته از زندان گل بحری شده