گفتا گوی
مترادفها
سخنگو، گوینده
متضادها
کمگو، ساکت
لغت نامه دهخدا
گفتاگوی. [ گ ُ ] ( اِمص مرکب ) گفتگوی: و تخصیص داده اثم را بر گفتاگوی و خصومتی که ممکن باشد آنجا رود. ( تفسیر ابوالفتوح رازی ). چون گفتاگوی بسیار شد قرار دادند بر قرعه. ( تفسیر ابوالفتوح ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) گفتگو: و تخصیص داده اثم را بر گفتاگوی و خصومتی که ممکن باشد آنجا رود.
جمله سازی با گفتا گوی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شاه گفتا گوی با من یک سخن این دل آشفتهام را شاد کن