گشتنی

مترادف‌ها

قابل گشتن

لغت نامه دهخدا

گشتنی. [ گ َ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل گشتن. لایق گردیدن. رجوع به گشتن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) لایق گشتن سزاوار گشتن.

جمله سازی با گشتنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون عاقبت ز دست بتان کشته گشتنی است باری قتیل آن بت چالاک گشتمی

💡 وادی سر گشتگی دارد سراپا گشتنی پایی از فولاد چون پرگار می‌خواهد دلم

💡 در طریق اهل ظاهر گشتنی است لیک در باطن خداداند که کیست

💡 می‌تپد سیماب بر خود از گمان گشتنی نیست باک از مرگت ای کمتر از سیماب از کجا؟

💡 جزوهم چون حباب ندانم چه بار داشت خم گشتنی که آبلهٔ دوش کرده‌ای

💡 این منطقه با وجود کوه‌ها و جنگل‌های انبوه، یکی از زیباترین و گشتنی‌ترین نقاط این استان برای علاقه‌مندان به طبیعت محسوب می‌شود.

💡 اگر به دنبال یک سفر آرام و لذت‌بخش در دل طبیعت هستید، این روستاهای کوهستانی بسیار گشتنی و مناسب برای گذراندن تعطیلات هستند.

💡 بسیاری از گردشگران معتقدند که این مسیرهای ساحلی بسیار گشتنی هستند و می‌توان در آن‌ها از مناظر بی‌نظیر دریا لذت فراوان برد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران