لغت نامه دهخدا
گشاده دهان. [ گ ُ دَ / دِ دَ ]( ص مرکب ) آنکه دهانی گشاد و فراخ دارد:
سری که اهل قلم پیش او قلم کردار
همیشه بسته میانندی و گشاده دهان.سوزنی.|| خوشرو. خنده رو. خوشحال. خندان. طلق الوجه.
گشاده دهان. [ گ ُ دَ / دِ دَ ]( ص مرکب ) آنکه دهانی گشاد و فراخ دارد:
سری که اهل قلم پیش او قلم کردار
همیشه بسته میانندی و گشاده دهان.سوزنی.|| خوشرو. خنده رو. خوشحال. خندان. طلق الوجه.
۱ - آنکه دهانی گشاد دارد. ۲ - خوشرو خوشحال خنده رو.
💡 بر گشاده دهان بکینه چو مار تنگ بسته میان به حرص چو مور
💡 گردون بخدمت تو و گیتی بمدح تو بسته میان چو رمح و گشاده دهان چو تیر
💡 هر بره گوش شیر گرفته ز عدل او هر ذره گشاده دهان در ثنای او
💡 در انتظار قطرهٔ عدل تو ملک را همچون صدف گشاده دهان چون گذاشتی
💡 تو گشاده دهان به حل و به عقد دهر در مدح تو گشاده دهان