گریبان ریختن
مترادفها
ملامت کردن، سرزنش کردن، توبیخ کردن، دعوا کردن
متضادها
حمایت کردن، بخشیدن
لغت نامه دهخدا
گریبان ریختن. [ گ ِ ت َ ] ( مص مرکب )... از چیزی؛ کنایه از درست کردن گریبان:
تا توانم گلفروش چاک رسوایی شدن
چون سحر بیدل زهر عضوم گریبان ریختند.میرزا بیدل ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) گریبان ریختن از چیزی. درست کردن و تهی. گریبان.
جمله سازی با گریبان ریختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار بیدردان بود گل در گریبان ریختن برگ عیش نامرادان جز دل صد پاره نیست