فرهنگ معین
( ~. رَ تَ ) (مص ل. ) (عا. ) ور رفتن، سر و کله زدن.
( ~. رَ تَ ) (مص ل. ) (عا. ) ور رفتن، سر و کله زدن.
(عا.)
ور رفتن، سر و کله زدن.
💡 در یکی از دیدارهایشان هدایتعلی به او پشنهاد میکند خودش را به دیوانگی بزند و به دارالمجانین بیاید. محمود در دیوانگی هدایتعلی شک میکند و وقتی از ساختگی بودن جنونش میپرسد، هدایتعلی پاسخی نمیدهد. محمود پس از کلنجار رفتن با خود به «دستور بوف کور عمل» میکند و با خواندن یکی از کتابهای دکتر همایون خودش را به دیوانگی میزند و او را به دارالمجانین میآورند.