کزر

لغت نامه دهخدا

کزر. [ ک َ زَ ] ( معرب، اِ ) معرب گزر است. زردک. هویج. جزر. ( یادداشت مؤلف ):
هر هویجی باشدش کردی دگر
در میان باغ از سیر و کزر.مولوی ( مثنوی ).از کزر وز سیب و به وز گردکان
لذت دوشاب یابی تو از آن.مولوی ( مثنوی ).- کزر دشتی؛ کزر بیابانی. ششقاقل. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رجوع به گرز و زردک و هویج شود.
- کَزَرِ موشان؛ گزر موشان. به لغت لرستان جمجم است. ( تحفه ). رجوع به جمجم و گزر شود.

فرهنگ فارسی

معرب گرز است. زردک. هویج

جمله سازی با کزر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در عین آتشم چو خلیلم فرست آب کزر مثال بتگرم از بیم و از امید

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز