کاهلی کردن

مترادف‌ها

تنبلی کردن، کسل کردن

متضادها

فعالیت کردن، تلاش کردن

لغت نامه دهخدا

کاهلی کردن. [ هَِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) تن آسانی کردن. تنبلی کردن:
ایزد پیام داد ترا: کاهلی مکن
در کار، اگر تمام شنودستی آن پیام.ناصرخسرو.کاهلی کردند تا مرا بضرورت باز باید گشت. ( تاریخ بیهقی ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - تنبلی کردن: [ گر چه بیرون ز رونق نتوان خورد در طلب کاهلی نباید کرد ]. ( گلستان ) ۲ - سستی کردن ناتوان بودن.

جمله سازی با کاهلی کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در انابت کاهلی کردن خطاست بر امید زندگی کان بی وفاست

💡 چو کار من مرا بایست کردن فکندم کاهلی کردن ز گردن

💡 به چنین وقت و چنین فصل عزیز کاهلی کردن و سستی نه رواست

💡 در دنیای رقابتی امروز، هرگونه کاهلی کردن در یادگیری مهارت‌های جدید می‌تواند منجر به عقب ماندن از جریان اصلی پیشرفت‌های تکنولوژیک و علمی در جامعه شود.

💡 مدیران باید مراقب باشند که کاهلی کردن در نظارت بر پروژه‌ها باعث اتلاف وقت و منابع مالی شرکت و در نهایت شکست برنامه‌های استراتژیک آن‌ها نگردد.

💡 بسیاری از دانش‌آموزان با کاهلی کردن در انجام تکالیف روزانه، در نهایت خود را در موقعیت‌های دشوار و استرس‌زا در زمان امتحانات نهایی مشاهده می‌کنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران