لغت نامه دهخدا
کان کنی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) معدنچی گری و کار کردن در معدن. ( ناظم الاطباء ).
کان کنی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) معدنچی گری و کار کردن در معدن. ( ناظم الاطباء ).
معدنچی گری و کارکردن در معدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تاچند وصف دست و دل بحر و کان کنی ایدل سخن ز دست و دل بوتراب کن
💡 گرنه نوری از حضورت در دل است هر نمازی کان کنی بی حاصل است
💡 تا نظری به جان کنی جان مرا چو کان کنی در تبریز شمس دین نقد رسم به کان تو
💡 جان کنی و کان کنی آیینشان صیرفی چرخ گهر چینشان