چو دری

مترادف‌ها

مانند در، مثل در

لغت نامه دهخدا

چودری.( اِ ) صاحب منصب دولتی در هند که دوپته داشت و پته بمعنی علامت و نشانه است: «و تفاوت میان چودری و رعیت این بود که چودری دو پته داشت ». ( تاریخ فیروزشاهی ).

فرهنگ فارسی

صاحب منصب دولتی در هند که دو پته داشت پته بمعنی علامت ونشانه است ٠

جمله سازی با چو دری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جوان خردمند نزدیک دانا چو دری بود کش به زر در نشانی

💡 عاشقان در جست و جویت صد هزار تو چو دری در بن دریا شده

💡 در وصل چون ببستی و به لامکان نشستی ز کجا رسد گشایش چو دری فراز گردد

💡 بر قدش گیسو چو ماری بر فراز نارون در لبش دندان چو دری در میان ناردان

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران