لغت نامه دهخدا
چهره گشائی. [ چ ِ رَ / رِگ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل چهره گشا. نقاشی و مصوری. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و بقلم زبان صور معانی را چهره گشائی پیش گرفتند. ( تذکره عوفی ). || اظهار. نمایش. ( ناظم الاطباء ).
چهره گشائی. [ چ ِ رَ / رِگ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل چهره گشا. نقاشی و مصوری. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ): و بقلم زبان صور معانی را چهره گشائی پیش گرفتند. ( تذکره عوفی ). || اظهار. نمایش. ( ناظم الاطباء ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از هر طرفی چهره گشائی که منم // در هر صفتی جلوه گر آئی که منم
💡 دم گرم نوائی است جان چهره گشائی است این راز خدائی است