لغت نامه دهخدا
چهره انگیز. [ چ ِ رَ / رِ اَ ] ( نف مرکب ) انگیزنده چهره. رخ نماینده.
- چهار گوهر چهره انگیز؛ طبایع اربعه.چهارآخشیجان:
بدین چهره انگیز گوهر چهار
بدین هفت رخشنده و هفت تار.اسدی.
چهره انگیز. [ چ ِ رَ / رِ اَ ] ( نف مرکب ) انگیزنده چهره. رخ نماینده.
- چهار گوهر چهره انگیز؛ طبایع اربعه.چهارآخشیجان:
بدین چهره انگیز گوهر چهار
بدین هفت رخشنده و هفت تار.اسدی.
انگیزند. چهره. رخ نماینده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدین چهره انگیز گوهر چهار بدین هفت رخشنده و هفت تار