چمند

لغت نامه دهخدا

چمند. [ چ َ م َ ] ( ص ) اسب کندرفتار و کاهل را گویند. ( برهان ). اسب جمام کندرفتار. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). اسب کندرفتار. ( ناظم الاطباء ). اسب کاهل چابک خوار که جنبان نبود. ( شرفنامه منیری ). جمند. و رجوع به جمند شود. || مردم کاهل و تنبل و هیچ کاره را نیز گفته اند. ( برهان ). آدم جمام کُندرفتار. ( از انجمن آرا ) ( از آنندراج ). مردم تنبل و هیچکاره. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به جمند شود. || ( اِ ) در لهجه روستائیان فیض آباد محولات بخش تربت حیدریه، بمعنی درخت و بوته گل.

فرهنگ فارسی

اسب کند رفتار و کاهلرا گویند. اسب جمام کند رفتار. اسب کند رفتار.

جمله سازی با چمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرو من و تو هر دو بگلزار می چمند زین دو تذرو بنده رفتار کیستی

💡 نازنینان و سرو بالایان در چمن می چمند تا دانی

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز