چمشه

لغت نامه دهخدا

چمشه. [ چ َ ش َ / ش ِ ] ( اِ ) چشمه باشد و آن جایی است که آب از آنجا جوشد و روان شود. ( برهان ). چشمه بود. ( جهانگیری ). مقلوب چشمه میباشد که معروفست. ( از انجمن آرا ). مقلوب چشمه است و آن جایی است که آب از آنجا میجوشد و روان میشود. ( آنندراج ). چشمه. ( ناظم الاطباء ):
عدو چون تیغ او بیند تنش را جان زیان دارد
اگرچه چمشه حیوان عدو را در دهان آید.فرخی ( از جهانگیری ).و رجوع به چشمه شود.

جمله سازی با چمشه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 لب را نگر میگون شده، سرسبز ز آب و خون شده با خضر همره چو نشده، گر چمشه حیوان نه ای

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران