لغت نامه دهخدا
چشم نی. [ چ َ / چ ِ م ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از سوراخ نی است. ( آنندراج ):
اشارت کرد چشم نی سوی چنگ
که آن پیر جوان آواز را باش.میرحسن دهلوی ( از آنندراج ).
چشم نی. [ چ َ / چ ِ م ِ ن َ / ن ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از سوراخ نی است. ( آنندراج ):
اشارت کرد چشم نی سوی چنگ
که آن پیر جوان آواز را باش.میرحسن دهلوی ( از آنندراج ).
💡 گیسوی چنگ و رگ بازوی بربط ببرید گریه از چشم نی تیزنگر بگشایید
💡 چشم میدزدند و آنجا چشم نی چشم آن باشد که بیند مامنی
💡 ز دید و داد مزن حرف خردسالانند به گرد راه منه چشم نی سوارانند
💡 گر شود مطرب خمش با او چو می نوشد کمال بشکنم چشم نی و گوش ربابشه بر کنم