چشم غزال
لغت نامه دهخدا
چشم غزال. [ چ َ / چ ِ م ِ غ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) پیاله لبالب از شراب. ( ناظم الاطباء ). کنایه از جام پرشراب.
جمله سازی با چشم غزال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 می توان کردن به چشمش نسبت چشم غزال شوخی مژگان اگر دارد رگ خواب نظر
💡 هر موج سبز، طرف کلاه شکسته ای هر داغ لاله، چشم غزال رمیده ای است
💡 هرجا روم از روز سیه چاره ندارم بیروی تو عالم همه یک چشم غزال است
💡 از بس که گرفتار گرفتاری خویشم هر حلقه دامم به نظر چشم غزال است
💡 گو مکن سایه کسی بر سر دیوانه من پرده چشم غزال است سیه خانه من
💡 در دیده ای که سرمه وحدت کشید عشق داغ پلنگ، چشم غزال ختن شود
💡 زیباترین ویژگی چهره آن زن، چشم غزال و درخشان او بود که هر کسی را در نگاه اول مجذوب زیبایی و گیرایی بینظیر خود میکرد.
💡 در اشعار کلاسیک فارسی، شاعران همواره از چشم غزال برای توصیف محبوب خود استفاده میکنند تا جذابیت و گیرایی نگاه او را نشان دهند.
💡 وقتی دختر با آن چشم غزال و نگاهی نافذ به او خیره شد، تمام کلمات از دهان پسر خارج شد و او در سکوتی مطلق فرو رفت.