لغت نامه دهخدا
چشم روز. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب. ( آنندراج ). کنایه از خورشید و نور آن:
ناوک عصمت بدوزد چشم روز
گر کند در سایه چترت نگاه.انوری ( از آنندراج ).
چشم روز. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از آفتاب. ( آنندراج ). کنایه از خورشید و نور آن:
ناوک عصمت بدوزد چشم روز
گر کند در سایه چترت نگاه.انوری ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفت دشمن را همیبینم به چشم روز و شب بر وی ندارم هیچ خشم
💡 تیره کند به تیر جهانگیر چشم روز چون گاه زخم دست به تیر و کمان کند
💡 در آنساعت که چشم روز میخفت شنیدم ذره با خفاش میگفت
💡 میلی بساز ز آه وبزن بر پلاس شب درکش به چشم روز به فرمان صبحگاه
💡 برد سنان تو از چشم روز بینایی دهد ضمیر تو از راز چرخ آگاهی
💡 چو سیدا به رهت چشم روز و شب دارم چو بوی گل ز نظرها نهان نمی آیی