لغت نامه دهخدا
چشم بیمار. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم نیم بسته ای که بر جمال و نیکویی معشوق بیفزاید. ( ناظم الاطباء ).
چشم بیمار. [ چ َ / چ ِ م ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) چشم نیم بسته ای که بر جمال و نیکویی معشوق بیفزاید. ( ناظم الاطباء ).
چشم نیم بسته وخمار آلودکه شاعران بزیبایی وصف کند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست بر خسته روانان نفس عیسی را چشم بیمار تو نازی که به عالم دارد
💡 منت ایزد را که می بینم به یمن همتت چشم بیمار جهان داروی درمان یافته
💡 میدهد لعل توام ساده جوابی لیکن چشم بیمار تو مایل به مزور شده است
💡 به گرد چشم نرگس خواب آسایش نمی گردد نمی دانم که دارد چشم بیمار که رنجورش
💡 ضبط صحت آنچنان کردی که در عالم نماند خسته جز چشم بیمار بتان دلربا