لغت نامه دهخدا
پگه خیز. [ پ َ /پ ِ گ َ ] ( نف مرکب ) مخفف پگاه خیز؛ آنکه بامداد زود از خواب برخیزد. سحرخیز. بَکِرِ. بَکُرُ:
ز نخجیر و از می بپرهیز باش
بشب دیر خسب و پگه خیز باش.
اسدی ( گرشاسب نامه نسخه خطی مؤلف ص 267 ).
پگه خیز. [ پ َ /پ ِ گ َ ] ( نف مرکب ) مخفف پگاه خیز؛ آنکه بامداد زود از خواب برخیزد. سحرخیز. بَکِرِ. بَکُرُ:
ز نخجیر و از می بپرهیز باش
بشب دیر خسب و پگه خیز باش.
اسدی ( گرشاسب نامه نسخه خطی مؤلف ص 267 ).
( اسم ) سحر خیز پگاه خیز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین گفت آن جوانمرد پگه خیز که پیش از صبح دم در طاعت آویز
💡 چو مه شد سرنگون صبح پگه خیز برین میدان میناکرد خونریز
💡 بخت ار چه خفته نیست پگه خیز تر زصبح تا تهنیت کنند مهی را به اختری