لغت نامه دهخدا
پوست کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) پوست کندن. پوست باز کردن. سلخ. باز کردن پوست میوه و جز آن. از پوست برآوردن. || غیبت و بدگوئی کسی کردن. || پوست کردن کتابی؛ جلد کردن آن. جلد انداختن بدو. پشت کردن آن. مجلد کردن کتاب. تجلید. ( زوزنی ). المجلد؛ آنکه کراسه را پوست کند. ( مهذب الاسماء ). || انیس و محرم ساختن. ( برهان قاطع ).