لغت نامه دهخدا
پورپشنگ. [ رِ پ َ ش َ ] ( اِخ ) افراسیاب:
مرا جز بدو نیست امروز جنگ
من و گرز و میدان پور پشنگ.فردوسی.ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو
پشه ای باشد به پیش گرزه اش پور پشنگ.منوچهری.
پورپشنگ. [ رِ پ َ ش َ ] ( اِخ ) افراسیاب:
مرا جز بدو نیست امروز جنگ
من و گرز و میدان پور پشنگ.فردوسی.ارزنی باشد به پیش حمله اش ارژنگ دیو
پشه ای باشد به پیش گرزه اش پور پشنگ.منوچهری.
افراسیاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به بانگ ولوله، پورپشنگ را لرزاند! فشار زلزله، بر خاک پور دستان داد!