لغت نامه دهخدا
پهلوشکاف. [ پ َ ش ِ ]( نف مرکب ) که پهلو شکافد. درنده پهلو:
چو فردا علم بر کشد بر مصاف
خورد شربت تیغ پهلو شکاف.نظامی.بمقراضه تیر پهلو شکاف
بسی آهو افکنده با نافه ناف.نظامی.
پهلوشکاف. [ پ َ ش ِ ]( نف مرکب ) که پهلو شکافد. درنده پهلو:
چو فردا علم بر کشد بر مصاف
خورد شربت تیغ پهلو شکاف.نظامی.بمقراضه تیر پهلو شکاف
بسی آهو افکنده با نافه ناف.نظامی.
( صفت ) آنکه یا آنچه پهلوی کسی بابشکافد درند. پهلو: چو فردا علم برکشد بر مصاف خورد شربت تیغ پهلو شکاف. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مقراضهٔ تیر پهلو شکاف بسی آهو افکنده با نافهٔ ناف
💡 هرگه کنم نظاره به مژگان سر کجت یاد آید ز خنجر پهلو شکاف طوس
💡 درد فغان شبی که جدا مانم از درت پهلو شکاف آمده همچون جرس مرا