لغت نامه دهخدا
پنچر شدن. [ پ َ چ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سوراخ شدن لاستیک چرخ اتوموبیل و امثال آن و بیرون شدن هوای آن.
پنچر شدن. [ پ َ چ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سوراخ شدن لاستیک چرخ اتوموبیل و امثال آن و بیرون شدن هوای آن.
( مصدر ) سوراخ شدن و بیرون آمدن هوای لاستیک چرخ دوچرخه و اتومبیل و مانند آن.
💡 روبنز باریکلو برزیلی که در پیست اینترلاگوس برای او پیست خانگی محسوب میشد اگر چه مسابقه را از خط اول شروع کرد اما به علت پنچر شدن لاستیکش نتوانست مقامی بهتر از هشتم کسب کند. سباستین وتل هم به مقام چهارم دست پیدا کرد.
💡 در همین حین، هیولم که بدون حضور هیچ رقیبی به مسابقه ادامه داد و خود را به پایان مسابقه رساند. ایمون که تنها هشت دور دیگر تا پایان باقی داشت، بر اثر پنچر شدن تایر خودرویش جایگاه دوم را به هیل واگذار کرده و خود نیز در جایگاه سوم قرار گرفت.