لغت نامه دهخدا
پناه جان. [ پ َ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تقیه باشد. ( حاشیه مثنوی چ علاءالدوله ):
گفت ترسایان پناه جان کنند
دین خود رااز ملک پنهان کنند.مولوی.
پناه جان. [ پ َ هَِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تقیه باشد. ( حاشیه مثنوی چ علاءالدوله ):
گفت ترسایان پناه جان کنند
دین خود رااز ملک پنهان کنند.مولوی.
تقیه باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در پناه جان جانبخشی توی کشتی اندر خفتهای ره میروی
💡 ای بشنیده آه جان باده رسان ز راه جان پشت دل و پناه جان پیش درآ چو شیر نر
💡 دگر کسان ز رقیبان دوست بگریزند پناه جان نزاری جواز بوّاب است
💡 اگر چه حسن تو ما را پناه جان و دل است مبین در آئینه و حسن را پناه مکن