لغت نامه دهخدا
پشت قوی. [پ ُ ق َ ] ( ص مرکب ) مستظهر. نیرومند شده:
جاوید باش و پشت قوی باش و تندرست
تو شادخوار و ما رهیان از تو شادخوار.فرخی.- پشت قوی شدن؛ استظهار. ( منتهی الارب ).
پشت قوی. [پ ُ ق َ ] ( ص مرکب ) مستظهر. نیرومند شده:
جاوید باش و پشت قوی باش و تندرست
تو شادخوار و ما رهیان از تو شادخوار.فرخی.- پشت قوی شدن؛ استظهار. ( منتهی الارب ).
( صفت ) نیرومند شده مستظهر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پشت قوی شد پشت قوی شد اختر دولت عدل و عنایت چون نشود شه چون نشود شه آنک تو باشی پشت و پناهش
💡 سنت و شرع ازو پشت قوی شرع دان زو بلدی و بدوی
💡 ایا ز روی تو اسلام کرده پشت قوی مکش چو لشکر کافر بر اهل ایمان تیغ
💡 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری کان روی چو خورشیدت صد گون کندت یاری
💡 جاوید باش و پشت قوی باش و تندرست تو شاد خوار ومارهیان از تو شاد خوار