لغت نامه دهخدا
پس درد. [ پ َ دَ ] ( اِ مرکب ) اوجاعی که زن را پس از وضع حمل پدید آید و آنراعرب حِس گوید. دردی که زاهو را باشد پس از ولادت.
پس درد. [ پ َ دَ ] ( اِ مرکب ) اوجاعی که زن را پس از وضع حمل پدید آید و آنراعرب حِس گوید. دردی که زاهو را باشد پس از ولادت.
( اسم ) دردهایی که پس از وضع حمل در زائو پدید میاید.
💡 پیدا بسوز، ای دل، مرا پس درد پنهان بازگو هنگامه اول گرم کن، پس شرح این افسانه ده
💡 تعریف ارسطو که هامیلتون و' استوارت میل' آن را تصحیح کردهاند: لذت نتیجه فعل موافق با طبیعت موجود زنده است، و درد نتیجه فعلی است که ضد طبیعت فاعل باشد. پس درد نتیجه عملی است که زائد بر قدرت فاعل، یا کمتر از قدرت فاعل است.
💡 بیم باشد که ز پس درد برآید نفسم یک نفس گر نرسد ناله به فریاد مرا
💡 ازین پس درد بر دردم میفزای به سوی وصل یارم راه بنمای