پرمار

لغت نامه دهخدا

پرمار. [ پ ِ ] ( اِ مرکب ) در لهجه مازندرانی، پدرِ مادر. جد مادری.

جمله سازی با پرمار

💡 عشق چو طاووس چون پرید شود دل خانه پرمار همچنانک تو دیدی

💡 در گور مار نیست تو پرمار سله‌ای چون هست این خصال بدت یک به یک عدو