لغت نامه دهخدا
پردانی. [پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی آنکس که پردانست.
پردانی. [پ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی آنکس که پردانست.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلاخ که ساختی به پردانی خویش کار همه جز عاشق زندانی خویش
💡 با همه زیرکی و رندی و پردانی نخل این کار برآورد پشیمانی