لغت نامه دهخدا
پاراو.( ص ) پیر. ( فرهنگ اسدی ). || زن پیر. ( اوبهی ) ( برهان ). پیر زال. ( برهان ). گنده پیر:
زن پاراو چون بیابد بوق
سر ز شادی کشدسوی عیوق.منجیک.
پاراو. ( اِخ ) بلوکی از قزوین. ( برهان ).
پاراو.( ص ) پیر. ( فرهنگ اسدی ). || زن پیر. ( اوبهی ) ( برهان ). پیر زال. ( برهان ). گنده پیر:
زن پاراو چون بیابد بوق
سر ز شادی کشدسوی عیوق.منجیک.
پاراو. ( اِخ ) بلوکی از قزوین. ( برهان ).
(ص. ) پیرمرد.
زن پیر، پیرزال، گنده پیر، کمپیر.
= پاریاب
( اسم ) پاراب
زن پیر پیرزال بلوکی از قزوین
پیرمرد.ريش سفيد. پير زال
💡 قنات یا کاریز «در تلفظهای محلی گاه کهریز» نیز نامیده میشدهاست. کانالی است که از دیر باز برای مدیریت آب در زمین میساختهاند. کاریز یا قنات به رشته چاه که آب یک «مادر چاه عمیق» را برای شرب وکشت وکار به سطح زمین میرساند گفته میشود. از طرف غرب کوخرد تادشت پاراو دورشته قنات بودهاست که چاههای آن هنوز به نام (قنات پاراو کوخرد) مشهور است، و مردم آنهارا متعلق بدوران پیش از اسلام میدانند وبزمان ولایت سیبه تعلق میدانند.