وهم کردن
مترادفها
شک کردن، گمان کردن، خیال کردن، پنداشتن
متضادها
یقین کردن
لغت نامه دهخدا
وهم کردن. [ وَ ک َدَ ] ( مص مرکب ) تصور کردن. انگاشتن. ( فرهنگ فارسی معین ): یعنی چونکه وهم کنی که او هست شد اندر عالم واجب آید... ( دانشنامه علائی ص 54 ). || تصور غلط کردن. پنداشتن. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱- تصورکردن انگاشتن: (( یعنی چونکه وهم کنی که اوهست شد اندر عالم واجب آید... ) ) ۲ - تصور غلط کردن پنداشتن.
جمله سازی با وهم کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 باد چندان هزار سال بقاش که ندانم به وهم کردن خویش