وقاف

لغت نامه دهخدا

وقاف. [ وَق ْ قا ] ( ع ص ) درنگ و سستی کننده. || بازایستاده و پس پاشونده از کارزار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).
وقاف. [ وِ ] ( ع مص ) مواقفة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). با کسی فراایستادن در کار یا در جنگ و پیکار. ( آنندراج ). || ایستادن خواستن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). رجوع به مواقفة شود.

فرهنگ فارسی

مواقفه با کسی فرا ایستادن در کار یا در جنگ و پیکار

جمله سازی با وقاف

💡 یک مگس را طعمه سیمرغ داده همتش بس گشاده بال وقاف قرب کرده آشیان

بلاوجه یعنی چه؟
بلاوجه یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
کس خل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز