وفاق اجتماعی

مترادف‌ها

همبستگی اجتماعی، هماهنگی اجتماعی

متضادها

اختلاف اجتماعی

فرهنگستان زبان و ادب

{social consensus} [جامعه شناسی] توافق عمومی بر موضعی خاص یا نتیجه ای معین یا مجموعه ای از ارزش ها و هنجارهای اجتماعی که عموماً به تحرکات گروهی یا حزبی یا به اشتراک نظری گسترده در سطح افکار عمومی اشاره دارد

ویکی واژه

توافق عمومی بر موضعی خاص یا نتیجه‌ای معین یا مجموعه‌ای از ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی که عموماً به تحرکات گروهی یا حزبی یا به اشتراک نظری گسترده در سطح افکار عمومی اشاره دارد.

جمله سازی با وفاق اجتماعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در نتیجه ساختار سلسله مراتبی، شوهر به‌طور سنتی تأمین کننده اصلی خانواده بوده در حالی که زن خدمتکار خانه بوده‌است - این رابطه حتی در زبان چینی مشهود بود زیرا یک شخصیت سنتی زنی را در حال جارو کردن به تصویر می‌کشد- زن با داشتن تنها نقش باروری در خانواده، معمولاً به شوهر وابسته بود و به همین دلیل قادر به اعتراض یا ترک در هنگام ضرب و شتم نبود؛ بنابراین اعتراض به شوهر نه تنها وفاق اجتماعی خانواده را به هم می‌زد، بلکه نشان دهنده عدم تمکین و حیا بود چراکه اگر زن شوهرش را ترک می‌کرد، باعث شرمساری خانواده و ذلت او جامعه می‌شد.

💡 دستیابی به وفاق اجتماعی در جوامع چندفرهنگی و متنوع، نیازمند گفتگوهای مستمر، شنیدن صدای همه و احترام متقابل میان تمامی گروه‌های مختلف و متنوع جامعه است.

💡 سیاستمداران باید با اتخاذ رویکردهای فراگیر و عدالت‌محور، تلاش کنند تا با ایجاد وفاق اجتماعی، از شکاف‌های عمیق میان طبقات مختلف جامعه جلوگیری کنند.

💡 بدون وجود وفاق اجتماعی و اعتماد متقابل میان شهروندان، پیشرفت اقتصادی و توسعه پایدار در هیچ کشوری در جهان به راحتی امکان‌پذیر نخواهد بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران