وشر

لغت نامه دهخدا

وشر. [ وَ ] ( ع مص ) به اره بریدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بریدن چوب به اره. ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ). || تیز و تنک کردن دندان را. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). روشن و تنک کردن دندان. ( تاج المصادر بیهقی ).
وشر. [ وُ ش ُ ] ( ع اِمص ) خوبی و تیزی دندان، خلقی باشد یا جعلی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). تیزی و تنکی دندان و دندانهای داس.( ناظم الاطباء ). لغتی است در اشر. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

خوبی و تیزی دندان خلقی باشد یا جعلی تیزی و تنگی دندان و دندانهای داس

جمله سازی با وشر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سودای عشق کرده زخود بی خبر مرا آسوده دل نموده زهر خیر وشر مرا

💡 نیستی آئینه هستی بود خیر وشر از بنده یکدیگر نمود

💡 آسمان و زمین حجاب کیند خیر وشر نفع و ضر حجاب ویند

💡 خیر وشر را به این و آن بگذار قصهٔ خیر و شر چه می پرسی

💡 مرا بر جسم ایشان راهبر کرد وزایشانم در اینجا خیر وشر کرد

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
حلما یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز