وخط

لغت نامه دهخدا

وخط. [ وَ ] ( ع مص ) آمیختن سپیدی با موی. ( تاج المصادر بیهقی ). درآمیختن موی سپید موی سیاه را. یا فاش گردیدن موی سپید. ( منتهی الارب ). سپید و سیاه برابر هم شدن.( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). آمیخته موی و دوموی گردیدن. ( منتهی الارب ): وُخِطَ الرجل؛ آمیخته موی و دوموی گردید. رجوع به وخض شود || شتاب رفتن.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || درآمدن. || نیزه گذاره یا سبک زدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). نیزه زدن چنانکه بگذرد. ( تاج المصادر بیهقی ). || بانگ کردن کفش به رفتن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || گاهی سود گاهی خسارت برداشتن در بیع. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || تیغ سبک زدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

شتاب رفتن. یا در آمدن. نیزه زدن

جمله سازی با وخط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست رخساری زخال وخط نگارین اینقدر نیست در دشت ختن آهوی مشکین اینقدر

💡 مهربانی هم دخیل است ای نگار ماه رو خال وخط وزلف ورخ تنها ندارد دلبری

💡 الغرض دفتر ز نظم من بود بی نظم تر زانکه جمعی بی سواد وخط شدندی خط گذر

💡 چون سیر کسی بیند رویش که زهر جانب از خال وخط مشکین لالای دگردارد

💡 عالمی شیفته چشم وخط و خال تواند هر کسی از تو درافتاده بسودای دگر

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز