لغت نامه دهخدا
هواس. [ هََ ] ( ع اِمص ) خواهانی گشن. ( منتهی الارب ).
هواس. [ هََوْ وا ] ( ع ص ) گشن تیزشهوت. ( منتهی الارب ). || شیر نیک درنده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
هواس. [ هََ ] ( ع اِمص ) خواهانی گشن. ( منتهی الارب ).
هواس. [ هََوْ وا ] ( ع ص ) گشن تیزشهوت. ( منتهی الارب ). || شیر نیک درنده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
گشن تیز شهوت شیر نیک درنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دیدهام خواجهٔ کلان دیروز همچو کل در هواس دستار است
💡 چو نردبان عقول و هواس را بستند که برشوند به دیوار او پی تسخیر
💡 تپه هواس بیگ مربوط به سدهٔ ۴ ه.ق است و در شهرستان دیواندره، بخش مرکزی، روستای برکه واقع شده و این اثر در تاریخ ۷ آذر ۱۳۸۳ با شمارهٔ ثبت ۱۱۲۵۱ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
💡 هم شناسد هستی دور از هواس آفتابی را ز شمع آرد قیاس
💡 به دست کوته ما ای تغافل پیشه رحمی کن هواس سنبلت وقت است از کف مو برویاند