لغت نامه دهخدا
هم نورد. [ هََ ن َ وَ ] ( ص مرکب ) مقابل. روبرو:
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم نورد.فردوسی. || برابر. هم پایه:
دژی دید با آسمان هم نورد
نبرده کسی نام او در نبرد.نظامی.
هم نورد. [ هََ ن َ وَ ] ( ص مرکب ) مقابل. روبرو:
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم نورد.فردوسی. || برابر. هم پایه:
دژی دید با آسمان هم نورد
نبرده کسی نام او در نبرد.نظامی.
( صفت ) دو یا چند تن که باهم راهی را طی کنند هم سفر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دزی دید با آسمان هم نورد نبرده کسی نام او در نبرد
💡 بارگاه زاهدان در هم نورد کارگاه صوفیان بر هم شکن