هم قرین
مترادفها
همراه، همنشین
متضادها
بیگانه، جدا، مخالف
لغت نامه دهخدا
هم قرین. [ هََ ق َ ] ( ص مرکب ) این لفظ ( هم ) در ترکیب هم قرین درست نیست زیرا قرین صیغه صفت مشبهه است نه صیغه مصدر. ( از غیاث ). لفظِ هم پیش از اسم یا مصدر درمی آید و صفت میسازد:
آن یوسف گردون نشین عیسی پاکش هم قرین
در دلو رفته پیش از این آبش به صحرا ریخته.خاقانی.نه در غربت مرا کس همنشینی
نه در محنت مرا کس هم قرینی.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) مصاحبت همنشین.
جمله سازی با هم قرین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هم گواه حسبش طینت اجداد گرام هم قرین گهرش عصمت آبا آمد
💡 در خراسان نیست مانندش چنانک در عراقش هم قرین جستیم نیست
💡 خوش آن عالم که عشرت هم قرین بود بهشت آسمانی در زمین بود
💡 با لبش ذوق هم نفس چه نکوست؟ با رخش حسن هم قرین چه خوش است ؟
💡 میزان حُسن و عشق چو با هم قرین فتاد سهم بلای او به امام مبین فتاد
💡 از یک قبیله بود احمد و بو برای اوب هر دو به هم قرین در نسل و در نسب
💡 او در طول سفرهای طولانی خود، همقرینهایی یافت که تجربههای زندگیشان دیدگاه او را نسبت به جهان بسیار گستردهتر کرد.
💡 در آن عصر، شاعران بزرگ معمولاً در مجالس ادبی با همقرینهای خود به تبادل اشعار و نظرات هنری خود میپرداختند.
💡 داشتن همقرینهای صادق در دوران سختی زندگی، میتواند بزرگترین سرمایه معنوی برای هر انسانی در مسیر عبور از بحرانها باشد.