هم گوشه
لغت نامه دهخدا
هم گوشه. [ هََ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) هم جنس و همسایه. ( برهان ):
بپرسیدش از دوستان کهن
که بودند هم گوشه و هم سخن.فردوسی.گاهی به نشیبی شده همگوشه ماهی
گاهی به فرازی شده برتر ز دوپیکر.ناصرخسرو.مگر نه مقرند دیوانْت یکسر
که تو خر نه همگوشه بومعینی.ناصرخسرو.جز عرصه بزم گهرآگین تو گردون
همگوشه کجا یافت ره کاهکشان را؟انوری.
فرهنگ معین
(هَ. ش ) (ص. ) هم ارز، هم قدر.
ویکی واژه
هم ارز، هم قدر.
جمله سازی با هم گوشه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم صومعه را فیض به دستور نمانده است هم گوشه ی آتشکده را نور نمانده است
💡 هم گوشه چشمی به عنایت سوی ما کن ضایع نگذارند پسندیده خود را
💡 چشم عالم ز لمحه ی بصرت چشم او تا که زد بهم گوشه
💡 ندهم گوشه آن چشم به میخانه اسیر کم نگاهی است که مشتاق شرابم دارد
💡 به، که تنها ننهم گوشهٔ تنهایی را کاین دهد توشهٔ دانایی مرد هنری
💡 مغزت از عنبر دین بوی نمییابد زانکه با دنیا هم گوشه و مقرونی