لغت نامه دهخدا
هم زمین. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم وطن. دو تن که در یک زمین یا در یک سرزمین زیست کنند:
جملگی گشتند بیزار و نفور از صحبتم
همزبان و همنشین و هم زمین و هم نسب.ناصرخسرو.
هم زمین. [ هََ زَ ] ( ص مرکب ) هم وطن. دو تن که در یک زمین یا در یک سرزمین زیست کنند:
جملگی گشتند بیزار و نفور از صحبتم
همزبان و همنشین و هم زمین و هم نسب.ناصرخسرو.
هم وطن دو تن که در یک زمین یا در یک سرزمین زیست کنند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از غبار خاطر و از آه دردآلود من هم زمین موجود شد هم آسمان آمد پدید
💡 ب آب نفی زن خشت مکان را بریز از هم زمین و آسمان را
💡 چون دو عالم سایه پرورد تواند هم زمین هم آسمان گرد تواند
💡 ای ز تو هم آسمان و هم زمین رحمت حقّ نور ربّ العالمین
💡 هم فلک آرد پدید و هم زمین گه بر آن حکمی کند گاهی برین
💡 انس و جن و عقل و روح و جسم و جان هم ملایک هم زمین و آسمان