لغت نامه دهخدا
هم سبق. [هََ س َ ب َ ] ( ص مرکب ) همدرس. ( آنندراج ): احمد برادر رضاعی و هم سبق سلطان بود. ( حبیب السیر ).
هم سبق. [هََ س َ ب َ ] ( ص مرکب ) همدرس. ( آنندراج ): احمد برادر رضاعی و هم سبق سلطان بود. ( حبیب السیر ).
همدرس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فیلسوفی را گهی نادان کند هم سبق با طفل ابجد خوان کند
💡 با عندلیب هم سبق ناله بوده ام دلتنگ اگر ز صحبت زاغم شگفت نیست
💡 نیست دیوانه ز کیفیت صحرا غافل از جنون هم سبق هوش گرفتن دارد
💡 بلبلانچمن قرب بهآهنگیقین میسرایند و همان هم سبق فاختهاند
💡 هر طفل غنچه هم سبق درس صبح نیست هر صاحبنفس به مسیحا نمیرسد