هم جفت
مترادفها
جفت، همسان، همتا
متضادها
فرد، نابرابر
لغت نامه دهخدا
هم جفت.[ هََ ج ُ ] ( ص مرکب ) جفت. قرین. نزدیک:
مرا گفت جز دخت خاقان مخواه
نزیبد پرستار هم جفت شاه.فردوسی.به جای آور سپاس و شکر یزدان
که چون موبد نه ای هم جفت نادان.فخرالدین اسعد.چو هم جفت آن بت شدی در نهفت
از آن پس برومند گشتی ز جفت.اسدی.دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت
اندیشه کن ز فیل که هم جفت خواب شد.خاقانی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - دو یا چند کس باشئ که جفت و قرین هم باشند قرین عدیل: ( دل سرد کن ز دهر که همدست فتنه گشت اندیشه کن زپیل که هم جفت خواب شد. ( خاقانی ) ۲ - همسر زوج یا زوجه.
جمله سازی با هم جفت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الگوریتم بالا تصاویر حاوی یک شی که تا حدی مسدود شده است را در نظر نمی گیرد. الگوریتم زیر فرض میکند که همه خطوط بهطور صلب با هم جفت شدهاند، به این معنی که موقعیت یک کانتور، موقعیت یک کانتور دیگر را مشخص میکند.
💡 می بآتش گفت روزی: هست نورت یاردود گفت آتش: لذت تو هست هم جفت خمار
💡 گه برین هم جفت باشد همچو بی دین با دروغ گه بر آن همخوابه گردد همچو بد خو با نقار