لغت نامه دهخدا
هم بساط. [ هََ ب ِ /ب َ ] ( ص مرکب ) همبازی در نرد یا شطرنج:
مهره خواجه خانه گیر شده
هم بساطش گروپذیر شده.نظامی.
هم بساط. [ هََ ب ِ /ب َ ] ( ص مرکب ) همبازی در نرد یا شطرنج:
مهره خواجه خانه گیر شده
هم بساطش گروپذیر شده.نظامی.
همبازی در نرد یا شطرنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جولان شعله عافیتش وقف اخگر است من هم بساط آبله آماده میکنم
💡 هم فروغ شمع هستی تیرگی خواهد گزید هم بساط بزم مستی پرشکن خواهد شدن
💡 گفت ذوالنون است کان دانای راز چون کند از هم بساط مجد باز
💡 نیام درخاکساری هم بساط آبله اما سری دارم که در هر گام باید کرد پامالش
💡 دل ز مژگانهای شوخت هم بساط نشتر است چشم حیران در خیال ابرویت همخواب تیغ
💡 دست حاتم هم بساط جود را طی کرده است نه همین قارون ز خست در ته خاک است و بس