هم افسر

لغت نامه دهخدا

هم افسر. [ هََ اَ س َ ] ( ص مرکب ) همپایه. هم درجه:
عیوق به دست زورمندی
برده ز هم افسران بلندی.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنها که تاج های مشابه دارند همپایه

جمله سازی با هم افسر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شاه را هم تاج و هم افسر بود هم سنان گرز و هم خنجر بود

💡 روز بارست ارسلان سلطان می را، زود باش از حباب و جام، هم اورنگ و هم افسر بخواه

💡 گفت ای جگر و جگرخور من هم غل من و هم افسر من

💡 به کاوسیان خواهد او نیکوی بزرگی و هم افسر خسروی

💡 خسروی زیبای تخت و افسر شاهنشهی آن‌که شاهان را ازو هم تخت و هم افسر رسید

💡 بدشمن رسد دولت و تاج تو همان تخت و هم افسر و باج تو

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز