افسر شدن

لغت نامه دهخدا

افسر شدن. [ اَ س َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از پادشاه شدن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به افسر و ترکیبات آن شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از پادشاه شدن باشد

جمله سازی با افسر شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عشق باشد افسر شاهان قرین عشق شو بر سر شاهان عالم خواهی از افسر شدن

💡 وزیری زمانی که چهارده ساله بوده به همراه پدرش (که به ریاست قشون استرآباد منصوب شده بود) به استرآباد (گرگان) رفت و از شیپورچی‌های آن قشون نواختن شیپور را فراگرفت. همین رویداد زمینهٔ آن شد که در چهارده‌سالگی و زودتر از سن معمول، به ارتش وارد شود. وقتی وزیری به تهران بازگشت، رئیس قزاق‌خانه، ژنرال لیاخوف به وی پیشنهاد داد که شیپورچی قشون او بشود، اما وزیری که سودای افسر شدن داشت، به کمک پدرش وارد مدرسهٔ نظام شد. در پانزده سالگی نزد دایی‌اش حسین‌علی‌خان فراگیری تار را شروع کرد. وزیری تا بیست‌سالگی در ارتش بود اما در این سن و زمانی که در سفری از شیراز به تهران بود، در میانهٔ راه خبر به‌توپ‌بستن مجلس را شنید لذا به اصفهان رفت و در سال‌های پس از آن مدتی از فعالیت ارتشی به دور ماند و روی موسیقی تمرکز کرد.

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز