لغت نامه دهخدا
هل دادن. [ هَُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن. ( یادداشت مؤلف ). به سویی راندن. تنه زدن.
هل دادن. [ هَُ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول، با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن. ( یادداشت مؤلف ). به سویی راندن. تنه زدن.
(مصدر ) کسی رابجلوراندن یابپایین افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیروی اعمال شده و نسبت به تغییرات آن میتواند بسیار متغیر باشد. در فرکانس تشدید، امپدانس مکانیکی کمتر خواهد بود، این بدان معنی است که نیروی کمتری برای حرکت سیستم با سرعت مشخص نیاز است. مثال ساده از آن، هل دادن یک بچه توی تاب است. برای بیشترین دامنه حرکت تاب، فرکانس هل دادن باید نزدیک فرکانس تشدید سیستم باشد.
💡 "تنظیم شخصیتی، شخصیت های مارا قادر به حرکت می کنند. فرایند تنظیم شخصیت به صورتی است که ما مجسمه ای دیجیتالی را برداریم و شروع به ساخت اسکلت و ماهیچه کنیم و پوستی را به شخصیت بچسبانیم، و ما همچنین مجموعه ای از کنترل ها را می سازیم که سازندگان انیمیشن از آن برای کشیدن و هل دادن بدن مربوطه استفاده کنند."
💡 خطاها و رفتارهای ناشایست؛ هرگاه بازیکنی سهواً یا از روی بی احتیاطی یا نیروی نامتعادل یا بیش از اندازه ۱۱ خطای زیر را مرتکب شود یک ضربه آزاد مستقیم -یک ضربه پنالتی- به نفع تیم مقابل (اگر داخل محوطه جریمه باشد) گرفته میشود: لگد زدن -پشت پا زدن - پریدن روی حریف - تنه شدید و خطرناک - تنه از پشت به حریف - تف انداختن - زدن حریف - گرفتن حریف - هل دادن حریف - با شانه به حریف حمله کردن - تکل کردن.
💡 بکسوات چرخ معمولاً باعث فرورفتن بیشتر در شن و ماسه میشود و باید در این مواقع از گاز دادن بیشتر خودداری کرد و با کمک افراد دیگر خودرو را با آزاد کردن اطراف تایر و هل دادن به جلو و عقب از ماسه درآورد.