هفت اعضا

لغت نامه دهخدا

هفت اعضا. [ هََ اَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از مجموع بدن آدمی است، و تقسیم آن بدین ترتیب است: سر با گردن، سینه وآنچه در آن است، پشت و آلت تناسل، و دو دست و دو پای. ( آنندراج ). هفت اندام. ( ناظم الاطباء ):
او کشیده ز هفت اعضا، جان
تو همی گوی هفت که به میان.سنائی.رجوع به هفت اندام شود.

فرهنگ فارسی

کنایه از مجموع بدن آدمی است و تقسیم آن بدین ترتیب است: سر با گردن سینه و آنچه در آنست پشت و آلت تناسل. و دو دست و دو پای. هفت اندام.

جمله سازی با هفت اعضا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون نشینم از پی آسودگی، کز شوق او همچو افلاکم رسیده هفت اعضا بر زمین

💡 جمال یوسفی را جلوه‌گر باش چو ابرهیم هفت اعضا بصر باش

💡 ز هفت اعضا چرا بر پا دهی بوس دگر اعضا رها کردی بافسوس

💡 هست بر هر عضو را ذکر دگر هفت اعضا راست ذکری ای پسر

💡 رعشه بر هشتم فلک در هفت اعضا واقع است نسر طایر را ز سهم تیر آن زرین کمان

💡 دلم به روی تو تا دیده برگشاد ببست به چار میخ وفای تو هفت اعضا را